بنام ایزد منان
خطابهی آقای هاشمی در جمعهای که گذشت نکات درخور توجهی داشت. هرچند زمینهسازیهای مختلفی توسط رسانههای داخلی و خارجی برای این نماز جمعه شده بود و تریبون بسیاری از اپوزیسیون داخلی و خارجی منتظر بودند تا پس از کروبی و موسوی، یاران دیروز انقلاب، اینبار «رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «رئیس مجلس خبرگان» اقدام به ساختارشکنی و حمله به ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی کرده و با اعلام عدم پذیرش نتایج انتخابات، خواستار برگزاری مجدد انتخابات شود و یا حداقل ضمن حمله به رئیس جمهورمنتخب، از کاندیداهای شکست خوردهی تجدیدنظرطلب و جنبش غیرقانونی هواداران آنها رسما حمایت کند؛ اما مباحث مطرح شده در خطبههای آقای هاشمی نشان داد که هرچند وی گرایش قابل تأملی به سمت تمایلات و دیدگاههای فرزندانش در سال های اخیر داشته است ولی از آنجا که جزو شخصیتهای طراز اول انقلاب و نظام بوده و هست و زحمات زیادی برای بالندگی «جمهوری اسلامی» کشیده است، همچنان حاضر نیست نظام و انقلابی که عمر خود را صرف آن نموده، در معرض آسیب جدی یا فروپاشی قرار گیرد.
سخنان آقای هاشمی حکایت از آن داشت که وی به شدت درپی آن است تا چهرهی سیاسی و مذهبی خود را اذهان مردم و مسوولان ایران بازسازی نماید و این مهمترین نکتهی خطابهی این هفتهی وی بود! به بیان دیگر مردم دربارهی نظام تردید مردد نیستند بلکه نسبت به عملکرد و مواضع برخی افراد چون آقای هاشمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، خانوادهی آقای هاشمی و نظایر آنها تردید پیدا کردهاند و آقای هاشمی نشان داد که به خوبی بر این نکته واقفند.
روند ناخرسندی و تردید مردم دربارهی آقای هاشمی از واپسین سالهای ریاست جمهوری ایشان آغاز شد و در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، با تاخت و تاز مطبوعات و نویسندگان آن روزگار به اوج رسید و با عملکرد شخص آقای هاشمی و اطرافیانش پس پیروزی دکتر احمدینژاد در انتخابات نهم و بویژه در آستانهی انتخابات دهم، سرانجام منجر به افشاگریهای دکتر احمدینژاد در مناظرهها شد! حمایت رسمی و علنی آقای هاشمی و خانوادهاش از رقبای احمدینژاد، حمایت از تشکیل کمیتهی غیرقانونی صیانت از آرا، نگارش نامهی تهدیدآمیز به رهبری، حضور جدی و تأثیرگذار خانواده و فرزندان آقای هاشمی در شکلگیری و ادامهی اغتشاشات و اردوکشیهای خیابانی و سکوت سؤالبرانگیز وی بعد از برگزاری و تأیید نهایی انتخابات موجب دامن زدن بیاعتمادی مردم انقلابی و فهیم ایران به آقای هاشمی شد.
آقای هاشمی برای اجرای پروژهی بازیابی اعتماد مردم به خود، در خطبههای نماز جمعه سعی کرد ابتدا با زنده کردن حس نوستالژیک انقلابیون و جوانان و تأکید بر نزدیکی سالروز برگزاری اولین نماز جمعه تهران، با القای یک شبیهسازی تاریخی به ذهن مخاطبان و با استعانت گرفتن از شخصیت آیت الله طالقانی که مورد قبول اقشار گوناگون در آن دوران بود و همچنین استعاره کردن حضور طیف های مختلف مردم در آن نماز جمعه تاریخی، از خود چهرهای موجه و مورد قبول از سوی گرایشهای گوناگون و بعضا متضاد جامعهی امروز به نمایش گذارد.
همچنین آقای هاشمی سعی کرد تا با طرح مسأله مقبولیت، جنبهی مردمی بودن را بر مشروعیت الهی و دینی نظام رجحان دهد تا در شرایط کنونی جامعه استفادههای سیاسی مدنظر خود را کسب کند و ساختمان اعتمادسازی خود را با پشتیبانی مردم محکمتر کند در حالیکه برخلاف تصور ایشان جمهوریت نظام آسیب ندیده است و مردم نیز فقط «معترضان» نیستند بلکه مردم، همه ۷۰ میلیون ایرانی و همه ۴۰میلیون رأیدهنده هستند که شامل اکثریت ۲۴/۵ میلیونی رأیدهنده به دکتر احمدینژاد نیز میباشد.
آقای هاشمی در بخش دیگری از خطابهی خود سعی کرد با تأکید بر حرکت در چارچوب قانون و دعوت کردن مردم به قانع بودن به قانون، نقطهی مشترکی برای وحدت معرفی کند ولی در عین حال اشاره کرد که در این انتخابات قوانین اشکالاتی در قانون دیده شده که بعدا باید برطرف شود در حالیکه طبق قانون و پس از بررسیهای بیسابقه و کمنظیر شورای نگهبان، وقتی نتایج انتخابات مورد تایید نهایی قرار گرفت آقای هاشمی نه در قالب بیانیه و نه در سخنرانیها و حتی در خطبههای خود، هیچ اشارهای به پذیرش این نظر قانونی شورای نگهبان نکرد و مبهم از این قضایا عبور کرد!
آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه با بیاعتنایی به اقدامات گذشتهی خود مانند به تأخیر انداختن تشکیل شوراهای اسلامی که به اذعان وی مورد تاکید امام (ره) بوده است یا محدود کردن رسانهها و آزادیهای اجتماعی؛ خواستار آزادی اغتشاشگران و رسانهها و دلجویی از آسیبدیدگان شد تا هر طور شده چهرهای رئوف، مقتدر، منعطف و آزادیخواه از خود به نمایش بگذارد و پروژهی اعتمادسازی را تکمیل کند ولی سؤال اینجاست که اگر آقای هاشمی معتقد به قانونگرایی است چرا خواستار آزادی دستگیرشدگان اغتشاشات اخیر شده است درحالیکه این امر در حیطهی اختیارات وی نیست و بر عهده دستگاه قضایی است؟!
متاسفانه باید اذعان کرد که سخنان آقای هاشمی باعث نشد تا تردیدهای مردم برطرف شود و وی عملا نتوانست بیاعتمادی و کدورت بوجود آمده از عملکرد کاندیداهای ناکام و جریانات و رسانههای مورد حمایت فرزندانش را برطرف کند! بنظر میرسد محافظهکاری شدید آقای هاشمی بر اعلام مواضع خود بیش از همه جایگاه وی را در جریانهای سیاسی تضعیف کرد و موجب نگرانی بیش از پیش متدینین و حامیان جریان اصولگرایی شده است. اکنون به نظر میرسد پس از خطبههای روز جمعه، چهرهای جدید از آقای هاشمی در عرصهی سیاسی کشور و تاریخ انقلاب بروز و ظهور یافته و پروژه جلب اعتماد عمومی به وی با شکست مواجه شده است!
عدم اشاره آقای هاشمی به تبعیت از رهبری و فصلالخطاب دانستن بیانات ایشان، عدم اعلام حمایت از جایگاه ولایت فقیه، عدم محکومیت اغتشاشات و اغتشاشگران و بیحرمتیهایی که توسط آنان صورت گرفته است، عدم تقبیح محرکان و طراحان اغتشاشات اخیر و دعوت نکردن آنان به آرامش، تکرار برخی ادعاها و خواستههای غیرقانونی کاندیداهای شکست خورده، عدم اعلام برائت از اقدامات غیرقانونی فرزندانش و تأکید مجدد بر بحرانی بودن اوضاع کشور، سؤالات متعددی را در اذهان مردم پدید آورده است!
آیا آقای هاشمی حاضر به تمکین از فرامین رهبری نمیباشد؟! آیا آقای هاشمی با انقلاب و مردم فاصله گرفته و یا شاید ایشان تصور میکند که مردم و مسؤولان از انقلاب و خط امام(ره) فاصله گرفتهاند؟! آیا آقای هاشمی خواسته یا ناخواسته از اغتشاشگران و متجاوزان به حریم جامعه حمایت کرده است؟! آیا رابطهای بین «حمایت بیچون و چرای آقای هاشمی از فرزندانش» با «پشتیبانی فرزندان آقای هاشمی از افراطیون و طراحان حوادث پس از انتخابات» وجود دارد؟! آیا آقای هاشمی تشخیص صلاح و مصلحت انقلاب را فقط در روش و تفکرات خود جستجو میکند و دیگران را برای هدایت انقلاب و کشور صاحب صلاحیت نمیداند؟!
چرا آقای هاشمی که تا این اندازه به رأی مردم و مقبولیت معتقد است پس از شکست در انتخاباتهای مجلس و ریاست جمهوری کنار نرفت تا بگذارد مردم «کاری که می خواهند بکنند، بکنند خودشان می دانند»؟!(۱) چرا آقای هاشمی خود را در قرنطینهی خبری بستگان و فرزندانش محصور کرده است؟! چرا آقای هاشمی دائم بر بحرانی بودن اوضاع کشور اصرار میکنند در حالیکه رهبر مظم انقلاب و دیگران مسؤولان کشور اینطور نمیاندیشند و اینگونه سخن نمیگویند؟! چرا نماز اولیها و افرادی با ظاهرهای آنچنانی در نماز جمعه آقای هاشمی حضور یافتند و با تبدیل سخنرانی ایشان به میتینگهای سیاسی برایش کف میزدند در حالیکه اصول اولیه نماز جماعت و جمعه را نمیدانستند؟ چرا چهرههای سرشناس معترض و تجدیدنظر خواه بعد از مدتها در نماز جمعهی ایشان حاضر شدند و اصولا چه انتظاری از ایشان داشته و دارند؟
و نهایتا چرا عناصر افراطی به سمت آقای هاشمی گرایش پیدا کرده اند؟! چرا جریان موسوم به اصلاحات که در گذشتهای نه چندان دور، وی را عالیجناب سرخپوش خطاب می کردند، اکنون به تمجید و پشتیبانی از نقشآفرینی وی در حمایت از جریان به اصطلاح اصلاحطلبی میپردازند؟! چرا تجدیدنظرطلبان و مخالفان داخلی نظام و رسانهها و سایتهای ضدانقلابی و غربی از چند روز قبل به استقبال نماز جمعهی آقای هاشمی رفتند و پس از خطبهها نیز برای سخنان وی کف و سوت میزنند؟
شاید این اقبال به خاطر ناامیدی جریان موسوم به اصلاحطلبی از رهبران قبلی این جریان (خاتمی و موسوی) و مواضع مبهم آقای هاشمی در وقایع اخیر باشد و باید دید آیا سیاستمدار پیر و کهنهکار ایران حاضر خواهد شد بیش از این وارد بازی خطرناک تجدیدنظر طلبان شود و سوابق و آبروی سیاسی و مذهبی خود را برای آنان هزینه کند!؟
والسلام علی من اتبع الهدی
محمد مهدی پوینده
پی نوشت:
۱ـ اشاره به روایتی که آقای هاشمی در نماز جمعه از قول حضرت رسول(ص) بیان کردند!
برچسبها: انتخابات رياست جمهوري


Leave a Reply